در رهگذر باد

وقتی تو نیستی

 خورشید تابناک

 شاید دگر درخشش خود را

و کهکشان پیر گردش خود را

. از یاد می برد

 و هر گیاه

 از رویش نباتی خود

. بیگانه می شود

 و آن پرنده ای

  کز شاخه ی انار پریده

 پرواز را

 هر چند پر گشوده

. فراموش می کند

آن برگ زرد بید که با باد

. تا سطح رود قصد سفر داشت

قانون جذب و جاذبه را در بسيط خاک

. مخدوش می کند

آنگاه

نيروی بس شگرف

مبهم

نامرئی

نور حيات را

در هر چه هست و نيست

خاموش می کند

وقتی تو با منی

گويی وجود من 

. سکرآفرين نگاه تو را نوش می کند

 

 

 

 

/ 0 نظر / 17 بازدید